برای خواندن مطالب مربوط به حضرت معصومه لینک زیر را کلیک کنید  

 

شفیعه روز جزا

برای دیدن وبلاگ دیگر من با عنوان بانوی کویر کلیک کنیدhttp://www.shafieh.blogfa.com/

سلام برای خواندن مطالب این وبلاگ کلیک کنید

مصلح جهان

یکى از مسائل و امورى که فرق اسلام بر آن،اجتماع و اتفاق نموده‏اند،ظهور مهدى اهل بیت‏حضرت قائم آل محمد-صلوات الله علیهم اجمعین-در آخر الزمان است که همه متفق الکلمه انتظار یک قیام روحانى جهانى و ظهور مصلحى (2) را مى‏کشند که عدالت اجتماعى و نظام جهان را بر اساس ایمان به خدا و احکام دین اسلام‏برقرار سازد و دنیا را از چنگال ستمکاران و جباران نجات بخشد و پرچم عزیز اسلام را در تمام نقاط به اهتزاز در آورد.

همه چشم به راهند و انتظار دارند که شایسته‏ترین فرزندان پیغمبر قیام کرده،آئین توحید و رسم برادرى و مساوات اسلامى را زنده نموده بشر را از نعمت آسایش بهره‏مند سازد و موجبات تفرقه و محرومیت و ناکامى را از میان بردارد.

این وعده الهى است و تخلف پذیر نیست.دنیا به طرف آن عصر درخشان در حرکت است،سیر زمان، گردش دوران هر دم بشر را به چنین روزگارى نزدیک‏تر مى‏سازد.

ایمان به ظهور حضرت مهدى-علیه الصلاة و السلام-و جهانگیر شدن دین اسلام به آیات متعددى از قرآن مجید و متواترترین روایات و قوى‏ترین اجماعات اتکاء و استناد دارد که هر مسلمان معتقد به قرآن و رسالت پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم باید به این ظهور،ایمان راسخ و ثابت داشته باشد.

اگر چه در این مقاله تفصیل و شرح این مطالب ممکن نیست ولى براى توجه خوانندگان محترم تحت چهار عنوان: (1-آیات قرآن مجید 2-اجماع و اتفاق مسلمین 3-روایات اهل سنت 4-روایات شیعه بطور اختصار توضیحاتى مى‏دهیم.

1-آیات قرآن مجید

خداوند در قرآن مجید در آیات کریمه متعددى تشکیل یک حکومت جهانى اسلامى،بسط دین اسلام، غلبه آن بر کلیه ادیان،زمامدارى صلحاء و ارباب لیاقت را وعده فرموده است که از آن جمله این آیات است:

و قاتلوهم حتى لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله (3)

«با کافران جهاد کنید تا در زمین فتنه و فسادى نماند و آیین همه دین خدا گردد».

هو الذی ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله (4)

«او است‏خدائى که رسول خود را با دین حق به هدایت‏خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم او را تسلط و برترى دهد».

یریدون ان یطفؤا نور الله بافواههم و یابى الله الا ان یتم نوره (5)

«کافران مى‏خواهند که نور خدا را با نفس تیره و گفتار جاهلانه خود خاموش کنند ولى خدا نمى‏گذارد، تا آنکه نور خدا را به منتهاى ظهور و حد اعلاى کمال برساند».

یریدون لیطفؤا نور الله بافواههم و الله متم نوره (6) .

«کافران مى‏خواهند تا نور خدا را با گفتار باطل و طعن مسخره،خاموش کنند،البته خدا نور خود را تمام و کامل مى‏کند».

و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع‏دابر الکافرین (7)

«و خدا مى‏خواست که صدق سخنان حق را ثابت گردانده و ریشه کافران را از بیخ و بن برکند».

و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا (8)

«بگو که حق آمد و باطل را نابود ساخت،که باطل خود لایق محو و نابودى است‏».

و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون (9)

«ما بعد از تورات در زبور نوشتیم که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد».

وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض (10)

«خداوند وعده فرموده،به کسانى از شما که نیکوکار گردد در زمین خلافت دهد».

و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون (11)

«همانا عهد ما درباره بندگانى که به رسالت فرستادیم سبقت‏گرفته است که البته آنها بر کافران فتح و پیروزى یابند و سپاهیان ما غالبند».

انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا (12)

«ما البته رسولان خود و کسانى که ایمان آورند در حیات دنیا نصرت و ظفر مى‏دهیم‏».

کتب الله لاغلبن انا و رسلى ان الله قوى عزیز (13)

«خدا حتم گردانیده که البته من و رسولانم غالب مى‏شویم که خداوند قوى و مقتدر است‏».

و آیات دیگرى که تاویل آنها هنگام ظهور حضرت ولى عصر-عجل الله تعالى فرجه آشکار شود،دلالت دارند بر غلبه اسلام بر سایر ادیان و غلبه اهل حق بر اهل باطل و حتمى بودن غلبه انبیاء و اتمام نور خدا که این معانى بطور مطلق تا حال ظاهر نشده و این آیات تحقق آن را در آخر الزمان بشارت مى‏دهد.

خداوند وعده داده که البته پیغمبران را غالب سازد و یارى کند و معلوم است که این نصرت و غلبه فقط نصرت و غلبه در آخرت نیست،براى اینکه مى‏فرماید: فى الحیاة الدنیا و نصرت و غلبه انبیا بر قوم خودشان و پیشرفت کار آنها در عصر خودشان هم نیست،زیرا دعوت بسیارى از پیغمبران در قومشان اثر نبخشید بلکه بعضى از آنها کشته شدند.

این نصرت و غلبه،نصرت و غلبه مقصد و هدف و دعوت آنها است‏که بر طبق ظاهر آیات مقید به مرتبه‏اى نیست‏بلکه نصرت و غلبه مطلق است.

همچنین است اتمام نور،که معنى اینکه خدا نور خود را در مقابل آنهائى که مى‏خواهند نور او را خاموش کنند و مانع از پیشرفت اسلام شوند تمام مى‏گرداند این است که دین را جلو مى‏برد و بر قلمرو اسلام مى‏افزاید و اتمام آن وقتى است که اسلام تمام جهان را بگیرد.

چنانکه معنى استخلاف و جانشینى مؤمنین در زمین و وارث شدن آنها زمین را نیز استخلاف در تمام زمین و وارث شدن کره ارض است که براى امام زمان و یاران و اصحاب آن حضرت حاصل مى‏شود.

معناى غلبه حق بر باطل بطور اطلاق هم غیر از این نیست که به تمام معنى حق بر باطل پیروز شود و اگر از جهت‏حجت و برهان غالب باشد (با اینکه به این معنى همیشه غالب است) ولى در ظاهر غالب نباشد غلبه مطلق نیست و ظاهر این آیات غلبه مطلق است.

و اما آیه:

لیظهره على الدین کله

که دلالتش بر غلبه اسلام واضح است.

و مؤید مستفاد از این آیات است روایاتى که در این خصوص از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم منقول است،مثل:

«لیدخلن هذا الدین على ما دخل علیه اللیل‏»

«البته این دین در هر کجا که شب داخل شده باشد داخل مى‏شود».

و شاید نکته اینکه فرمود:«على ما دخل علیه اللیل‏»و نفرمود:«على‏ما دخل علیه الیوم او الشمس‏»تشبیه دین به آفتاب باشد که همانطور که روز آفتاب در هر کجا که شب رفته باشد وارد مى‏شود،خورشید عالمتاب اسلام نیز به تمام اماکن پرتو افکن خواهد شد و تاریکى کفر و شرک و ضلالت را نابود خواهد ساخت،همانطور که آفتاب،تاریکى شب را از میان مى‏برد.

2-اجماع مسلمین

اگر مقصود از اجماع و اتفاق،شیعه باشد که محتاج به ذکر نیست و همه مى‏دانند که از ضروریات مذهب امامیه ظهور قائم آل محمد فرزند حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام است.و اگر مقصود اتفاق عامه مسلمین (از شیعه و سنى) باشد براى اثبات آن،عبارت یکى از متتبع‏ترین علماى اهل سنت، علامه معتزله ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه (طبع مصر،ج 2،ص 535) کافى است که مى‏گوید:

«قد وقع اتفاق الفریقین من المسلمین اجمعین على ان الدنیا و التکلیف لا ینقضی الا علیه‏»

«اتفاق سنى و شیعه بر این است که دنیا و تکلیف،منقضى و تمام نشود مگر بر آن حضرت- یعنى بعد از ظهور آن حضرت-» (14) .

کسانى که در تاریخ تتبع دارند مى‏دانند که ظهور مصلح منتظر و مهدى آل محمد-علیه الصلاة و السلام-آنچنان مورد اتفاق و مسلم نزد تمام مسلمین بوده که از همان قرن اول هجرى تا حال در مقام رد ادعاى‏افرادى که ادعاى مهدویت کردند یا این ادعاء را به آنها نسبت دادند،اصل ظهور قائم آل محمد علیه السلام را کسى انکار نکرد،زیرا بر خلاف اجماع مسلمین و انکار اخبار قطعى صادر از پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود.بلکه در مقام رد آنها به فاقد بودن اوصاف و علاماتى که براى مهدى موعود در اخبار و احادیث مذکور است استناد مى‏جستند.

چنانچه چهار نفر از بزرگان علماى مذاهب چهارگانه اهل سنت،ابن حجر شافعى مؤلف‏«القول المختصر»و ابو السرور احمد بن ضیاء الحنفى و محمد بن احمد مالکى و یحیى بن محمد حنبلى در جواب استفتائى که از ایشان شده و در باب 13 از کتاب‏«البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان‏»عین فتاواى آنها را نقل کرده،همین روش را انتخاب نموده و به صحت اصل ظهور مهدى در آخر الزمان و اینکه عالم را پر از عدل و داد کند و عیسى به آن حضرت اقتدا نماید و اوصاف دیگر آن حضرت،رسما فتواى محکم و مستدل و قاطع داده‏اند حتى شاعر بنى امیه حکیم بن عیاش کلبى نیز در رد نسبتى که به جناب زید بن على بدون رضایت آن جناب داده شده بود (و او را مهدى خوانده بودند) گفته:

«و لم ار مهدیا على الجذع یصلب‏» (15)

مقصودش این است که آن مهدى که ظهور مى‏کند مستولى بر ممالک و فاتح کشورها مى‏گردد و عدل و داد را بسط مى‏دهد،پس چگونه ممکن است جناب زید که مصلوب شد مهدى باشد.

3-احادیث اهل سنت

محدثین بزرگ اهل سنت که ذکر اسامى و کتب و مصنفات ایشان در این مقال سخن را طولانى مى‏سازد،احادیث راجع به ظهور حضرت مهدى را تخریج نموده‏اند و از جماعتى از صحابه (16) و جمع کثیرى از تابعین راجع به ظهور آن حضرت روایات بسیارى نقل کرده‏اند و بعضى از ایشان در تخریج این احادیث کتاب خاص نوشته‏اند و گروه بسیارى از آنان تواتر (17) این روایات را صریحا تصدیق کرده‏اند و به آنچه در کلمات بسیارى از ایشان تصریح شده این است که نه فقط اصل ظهور مهدى علیه السلام به روایات متواتر از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم ثابت و قطعى است،بلکه به تواتر ثابت است که آن حضرت زمین را پر از عدل و داد کند و عیسى از آسمان نزول کرده به آن حضرت اقتدا نماید و تمام جهان را فتح کرده و احکام قرآن را نشر دهد.

علاوه بر این،بسیارى از محققین علماى عامه در اشعار و قصاید یا کتب و تصنیفاتشان ایمان خود را به اینکه حضرت مهدى علیه السلام همان یگانه فرزند امام حسن عسکرى علیه السلام است اظهار داشته‏اند،که ما در کتاب‏«منتخب الاثر»در باب اول از فصل سوم تصریحاتى از بیش از شصت نفر علماى اهل سنت راجع به ولادت یا غیبت و امامت آن‏حضرت را ضبط کرده‏ایم و هر منصفى مجموع این اعترافات را ملاحظه کند برایش جاى شبهه باقى نخواهد ماند.

4-روایت و اخبار شیعه

بطور کلى احادیثى که از طرق شیعه روایت‏شده معتبرترین روایات است زیرا از عصر حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم تا به حال کتابت‏حدیث،ضبط و حفظ و روایات در بین ایشان منقطع نشده و هم اکنون بعضى از کتبى که در نیمه اول و دوم هجرت نوشته‏اند موجود و محل مراجعه است و اولین کتاب ایشان همان کتابى است که به املاى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم و خط امیر المؤمنین على علیه السلام مى‏باشد و در اخبار مکرر دیده مى‏شود که ائمه علیهم السلام در نقل احادیث و بیان احکام به آن استناد مى‏جستند.

روایات شیعه با روایات دیگران فرق دیگر نیز دارد و آن این است که روایات شیعه از ائمه اهل بیت علیهم السلام که علم و زهد و تقوى و فضیلت ایشان نزد فریقین مسلم است،اخذ شده و به مقتضاى‏«اهل البیت ادرى بما فى البیت‏»طبعا نقل آنها محکم‏تر و از اشتباه دور است.و بالاخره سومین جهتى که روایات شیعه را در بالاترین درجه اعتبار قرار داده و در حقیقت پشتوانه این روایات است، احادیث متواتر ثقلین و احادیث‏سفینه و احادیث امان و روایات دیگرى است که امت را ارجاع به ائمه معصومین از اهل بیت که اعدال قرآن مجید هستند نموده و قول ایشان را حجت و اخذ از ایشان را امان از ضلالت معرفى کرده و دلالت‏بر خالى نبودن زمان از وجود امام معصوم از اهل بیت دارد. بنابراین احادیث که از ائمه طاهرین صادر شده از راه بناى عقلا بر احتجاج و عمل به خبر واحد در اعلى درجه اعتبار است،زیرا اختصاص و ارتباطى را که ائمه طاهرین علیهم السلام با پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم داشته‏اند احدى از صحابه و تابعین نداشتند و از طریق حدیث متواتر ثقلین شرعا نفس اقوال و گفته‏هاى ایشان ماخذ و مستند است و بر امت مراجعه و اخذ از ایشان که از قرآن جدا نمى‏شوند و معصومند،فرض و واجب مى‏باشد.

بعد از بیان این مقدمه کوتاه (که در کتابى که در بیان وجوب پیروى از اهل بیت و اخذ علم از ائمه علیهم السلام نگاشته‏ایم شرح و تفصیل آن را داده‏ایم) مى‏گوئیم.

از طرق شیعه راجع به ظهور حضرت ولى عصر قائم آل محمد-عجل الله تعالى فرجه-معتبرترین روایات در کتب مشایخ و محدثین ایشان که از همان قرن اول هجرت تا به حال تالیف شده،موجود است مانند روایات کتب اصولى که پیش از ولادت حضرت قائم تالیف شده مثل کتاب مشیخه حسن بن محبوب (متوفى 224) و کتاب سلیم بن قیس (متوفى 70 یا 90) .

روایاتى که بسیارى از آنها به تنهایى براى اثبات امامت امام زمان،یگانه فرزند عزیز و گرامى امام حسن عسکرى علیه السلام کافى و قطع آور است.روایاتى که از لحاظ پیشگوئیهائى که در آنها شده و وقوع یافته،از معجزات اولیاى دین،و اخبار آنان از مغیبات شمرده مى‏شود.روایاتى که در آنها خصوصیات این ظهور و شرایط و علامات آن بطور واضح بیان شده است.این روایات،فوق تواتر بوده و احصاى آن جز براى‏اشخاصى که تتبع و احاطه کامل داشته باشند،ممکن نیست.

خوانندگان عزیز!این سخنان حرف و ادعاء نیست‏بلکه بیان حقیقت و روح واقع است،علاوه بر تمام جوامع حدیث،صدها کتاب و مصنفات محدثین بزرگ ایشان در خصوص موضوع،دلیل و برهان این سخنان است.

مانند کتاب‏«المهدى‏»تالیف عیسى بن مهران مستعطف از بزرگان قرن سوم،کتاب قائم و غیبت فضل بن شاذان و غیبت عبد الله بن جعفر حمیرى از اکابر قرن سوم،کتاب غیبت و ذکر القائم تالیف ابن اخى طاهر (متوفى 358) کتاب غیبت محمد بن قاسم بغدادى معاصر ابن همام (متوفى 333) ،اخبار القائم علان رازى کلینى دائى کلینى معروف (متوفى 339) ،اخبار المهدى تالیف جلودى (متوفى 332) ،غیبت نعمانى از اعلام قرن چهارم،غیبت‏حسن بن حمزه مرعشى (متوفى 358) ،دلائل خروج القائم تالیف ابن على حسن بن محمد صفارى بصرى از اعلام قرن سوم،کتاب ذکر القائم من آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم تالیف احمد بن رمیح المروزى،اخبار القاء تالیف ابن على احمد بن محمد الجرجانی از قدماى محدثین،الشفاء و الجلاء احمد بن على رازى،ترتیب الدوله تالیف احمد بن حسین مهرانى،کمال الدین،کتاب غیبت کبیر تالیف صدوق (متوفى 381) ،غیبت ابن جنید (متوفى 381) ، غیبت مفید (متوفى 413) ،غیبت‏سید مرتضى (متوفى 436) ،غیبت‏شیخ طوسى (متوفى 460) ،التاج الشرفى تالیف اسعد آبادى معاصر سید مرتضى،کتاب ما نزل من القرآن فی صاحب الزمان،تالیف عبد الله بن عیاش (متوفى 401) ،فرج کبیر،تالیف محمد بن هبة الله طرابلسى‏شاگرد شیخ طوسى،برکات القائم،و تکمیل الایمان،بغیة الطالب،تبصرة الاولیاء و کفایة المهدى،اخبار القائم،اخبار ظهور المهدى، الحجة البالغة،تثبیت الاقران،حجة الخصام،الدر المقصود و اثبات الحجة،اتمام الحجة،اثبات وجود القائم، مولد القائم،الحجة فیما نزل فی الحجة،الذخیرة فی المحشر،السلطان المفرج عن الایمان،سرور اهل الایمان،جنى الجنتین،سیزدهم بحار،غیبت عوالم و صدها کتاب دیگر که ذکر نام آنها و اسماى مؤلفین موجب کمال تطویل خواهد شد.

و فقط بعضى مواردى را که این روایات به تواتر قطعى راجع به اوصاف حضرت مهدى علیه السلام و علائم ظهور آن جناب بر آن دلالت دارد،فهرست وار یادآور مى‏شویم و بحث و توضیحات لازم در اطراف هر یک از این موارد را به موقع و فرصت دیگر موکول مى‏کنیم (18)

در خاتمه یاد آور مى‏شویم که دلائل دیگرى از عقل و نقل بر وجود امام عصر-عجل الله تعالى فرجه-نیز اقامه شده که ما در این مقاله در صدد بیان آن نبوده‏ایم و اجمالا همه آن ادله عقلى و نقلى که در امامت عامه دلالت دارند بر لزوم وجود امام معصوم در تمام اعصار و وجوب معرفت امام و اینکه زمین خالى از وجود حجت نمى‏ماند که:

«لو بقیت الارض بغیر حجة لساخت‏باهلها»

«اگر زمین بدون حجت‏بماند اهل خود را فرو خواهد برد».

بر وجود حضرت صاحب الزمان علیه السلام و امامت آن حضرت نیز دلالت‏دارند و اگر در مقام استدلال فقط همان براهین امامت عامه را مستند قرار دهیم،در اثبات امام عصر-ارواحنا فداه-و بقاى آن حضرت در پشت پرده غیبت کافى خواهد بود.

پى‏نوشتها:

1-این مقاله در سالنامه معارف جعفرى سال 81-1380،ص 60-73،چاپ شده است لازم به تذکر است که قسمتى از این مقاله و بعضى مقالات دیگر براى اینکه مطالب در این مجموعه تکرار نگردد،حذف شد.مع ذلک چون این مقالات بطور مستقل و در مناسبت‏هاى مختلف نگارش یافته و تصرف و حذف بیشتر باعث کوتاهى و نارسائى،بلکه تغییر اساس مقاله مى‏شد از حذف بعضى از مطالب مکرر خود دارى کردیم.

2-مخفى نماند که ملل دیگر و معتقدین به ادیان معروف هم در اصل انتظار ظهور یک شخصیت روحانى براى اصلاح جهان و خاتمه دادن به ظلم و جنگ و فساد و خرابکارى و نجات ضعفاء و مظلومین،با مسلمانان همراه و متفقند و بشاراتى که در کتابهاى آنها است منطبق به حضرت صاحب الزمان علیه السلام مى‏شود که بعضى از فضلاى معاصر آنها را استقصاء و استخراج نموده‏اند.

3-سوره انفال،آیه 39.

4-سوره توبه،آیه 33 و سوره فتح،آیه 28.

5-سوره توبه،آیه 32.

6-سوره صف،آیه 8.

7-سوره انفال،آیه 7.

8-سوره اسراء،آیه 81.

9-سوره انبیاء،آیه 105.

10-سوره نور،آیه 55.

11-سوره غافر،آیه 51.

12-سوره غافر،آیه 51.

13-سوره مجادله،آیه 21.

14-سخنان چهار نفر دیگر از علماى معروف اهل سنت را چون در یکى از فصلها و مقالات آینده نیز ذکر شده حذف کردیم به آن مقاله مراجعه شود.

15-طبق روایاتى که ابن حجر عسقلانى شافعى در«الاصابه‏»،ج 1،ص 395.از«فوائد کواکبى‏»روایت کرده، حکیم بن عیاش نامبرده به سبب نفرین حضرت صادق علیه السلام به وضع عجیبى هلاک شد.

16-قسمتهائى از این مقاله مانند اسامى صحابه و کتابهائى که در این باب،علماى اهل سنت تالیف کرده‏اند و نام کسانى که به تواتر این روایات تصریح نموده‏اند،چون در فصل‏هاى آینده این کتاب مذکور مى‏شود حذف گردید.

17-حدیث متواتر،حدیثى را گویند که راویان و کسانى که آن را نقل مى‏کنند جمعى باشند که عادة اتفاق و تبانى آنها بر کذب ممکن نباشد.

18-چون این خصائص در فصل‏«مشخصات و اوصاف مهدى علیه السلام‏»بیان شده براى اینکه تکرار نشود از این مقاله حذف کردیم و خواننده عزیز را به فصل مذکور رجوع مى‏دهیم.

امامت و مهدویت صفحه 29

حضرت آیت الله صانعى گلپایگانى